امروز یه بچه اومد پیشمون که هی حرف میزد با مامانش از سیر تا پیاز یه کتاب و میپرسید و واسه خودش نشسته بود یه گوشه رو زمین و حرف میزد و بازی میکرد یکم که موندن روند حرف زدنش رفته بود رو اعصاب هممون.
مدیر بامزمون خیلی جدی اومد جلو گفت بچهجان تو که انقدر بلدی خوب حرف بزنی و این همه حرف میزنی میدونی در آینده قراره چیکاره بشی؟
گفت نه
اونم خیلی شیک و مجلسی گفت آخوند :))
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:24
اندک اندک جمع مستان میرسند... نیستان رفتند و هستان میرسند... اندک، اندک...
برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:24